تبليغاتX
اندیشه ی ایرانی

اندیشه ی ایرانی

تاریخ وتمدن ایران

تخت جمشید

       

                           تخت جمشید 

 

                                

 

 

اصولی كه بر پایه آنها شاهنشاهی ایران ۲۵۶۳ سال پیش بدست كوروش كبیر بنیان نهاده شد ،دگر بار در سنگ نبشته ای از داریوش بزرگ متجلی می شود:
"
من،داریوش شاه، ناتوانان را پشتیبان هستم و اجازه نخواهم داد كه توانمندان به آنان بیداد روا دارند ... ای مردم به اراده اهورا مزدا من،داریوش ، از شما می خواهم كه ناتوانان را پشتیبان باشید و در برابر توانمدان و توانگران بیدادگر بایستید."
روح اغماض ،تسامح،دادگری و انسان دوستی در دولتی كه به رسالت اخلاقی خود نیك آگاه بود و خود پرچمدار این آرمانها بود،میبایست در معماری و هنر آن نیز بازتاب میافت .مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ایران تخت جمشید بود وهنر آن اقوام و نژادهای گوناگون فاز لیبی و اتیوپی و مصر تا هندوستان،از رودخانه دانوب تا رود سند ،از كوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسیای میانه و از دریاچه آرال تا خلیج فارس ،همه را اطمینان بخش این نكته بود كه صرفنظر از نژاد،مذهب،رنگ پوست وزبان ،اعضاءبرابر یك جامعه بزرگند.
داریوش معماران و هنرمندان را از چهار گوشه شاهنشاهی پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ریزی و اجرای ایرانی بناهایی بیافرینند كه تا آنزمان در جهان همتایی نداشتند و از نظر مقیاس و شكوهمندی و نیز ابداع فنون معماری و ظرافت به كمال رسیده شان در زمره عجایب دوران باستان بشمار می روند.

تخت جمشید مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است.

ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول (داریوش بزرگ) در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .تخت جمشید از بزرگترین آثار معماری باستانی جهان و از باشکوه ترین نمودهای تمدن بشریست .

 

                 

كاخ «ه»
پلكان نقش دار دو سویه ،ورودی كاخ«ه» است. امروز این پلكان تخریب شده است .نقش های پلكان شامل دو گروه ۱۶ نفره نیزه دار پارسی است كه در دو سوی كتیبه ای به زبان فارسی باستان ایستاده اند و پشت سر هر گروه ،همان كتیبه تكرار شده است
كاخ هدیش
در مشرق كاخ «ه» ، كاخ زیبایی وجود دارد كه كاخ اختصاصی خشایارشاه بود و بر اساس كتیبه آن توسط او ساخته شده و معروف به « هدیش »است. این كاخ در جنوب صفه تخت جمشید و در بلندترین قسمت آن بنا شده و اندازه آن ۵۵*۴۰ متر است. یك پلكان دو سویه در سمت غرب و دیگری در شمال شرقی آن به حیاط كاخ تچر و حیاط كاخ «د» می پیوندد و در سراسرجنوب كاخ، ایوانی با لبه كنگره دار وجود دارد.
قسمت اعظم این كاخ را تالاری به اندازه ۵/۳۶*۳۶ در بر میگیرد. این تالار دارای شش ردیف ششتایی ستون است. در شمال این تالار، ایوانی ۱۲ ستونی مشتمل بر دو ردیف ششتایی وجود داشت كه با دو درگاه بزرگ به تالار راه مییافت. در دو طرف شرقی و غربی تالار، دو ساختمان شامل اتاقهای نگهبانان، اتاق چهارستونی، كفش كن و برج وجود داشت. در جبهه داخلی پنجرههای این كاخ، نقوشی چون بزكوهی و حیوانات دیگر با افرادی كه ظرفهایی را میآورند، حجاری شده است. آثار آتشسوزی بر سنگهای متلاشی شدهی این كاخ كاملاً پیداست. بخشی از كوه، كف این كاخ را تشكیل میداد و راه آبهایی در آن تعبیه شده بود
كاخ «ج»
در جنوب كاخ آپادانا و شرق كاخ داریوش و غرب كاخ سه دری یا تالار شورا، كاخی روی كوه ساخته شده بود كه امروزه آثار كمتری از آن مانده است.
كاخ «د»
در شرق كاخ خشایارشاه، محوطه روبازی وجود دارد كه اندازهی آن ۴۵*۴۰ متر و سطح آن ۵/۲ متر پایینتر از كاخ خشایارشاه است. در این محوطه، اتاقهای باریكی وجود داشت. از این كاخ امروزه چیزی باقی نمانده است.
حرمسرا یا اندرونی
این بنا كه توسط پرفسور «هرتسفلد» و بر اساس طرح اصلی، تجدید ساختمان شد، در جنوب كاخ خشایارشاه واقع شده و در اصل به فرمان او ساخته شده بود. در این كاخ امروزه موزه تخت جمشید راهاندازی شده است. این كاخ شامل یك تالار اصلی و تعداد زیادی اتاق و راهرو است. چهاردرگاه تالار اصلی با نقش خشایارشاه كه در حال حمله به شیر است و خدمهاش، تزیین شده و سقف آن بر ۱۲ ستون چوبی استوار است. كف تالار با ساروج (مخلوطی است از آهك و خاكستر یا ریگ كه در آب به مرور جذب انیدرید كربنیك كنند و آهكش به صورت سنگ آهك كه محكم و پایدار است درمیآید و از آن در جهت ساختن بنا استفاده میكنند) قرمز مفروش شده است.
در گوشه جنوب غربی قسمت شرقی حرمسرا، كتیبهای به خط و زبان فارسی باستان و اكدی از خشایارشاه وجود دارد.
كاخ سه دروازه یا تالار شورا
در مركز تخت جمشید، كاخ كوچكی قرار دارد كه با سه درگاه و تعدادی راهرو به كاخهای دیگر ارتباط مییابد. به همین دلیل آن را كاخ مركزی مینامند این كاخ را «دروازه شاهان» نیز مینامیدند.
كاخ دارای یك تالار مركزی به ابعاد ۵/۱۵*۵/۱۵ متر با چهار ستون سنگی است. درشمال كاخ پلكانی با نقش بزرگان ایرانی، به ایوان شمالی ختم میشود و آن را به حیاط شرقی كاخ آپادانا متصل میكند. این ایوان دارای نقوش چندی است. چند اتاق نیز در اطراف كاخ وجود دارد. دو طرف درگاه شرقی تالار مركزی با نقش ۲۸ نماینده كه اورنگ (تخت) شاهی را حمل میكنند، تزیین شده است. كاخ سه دروازه تنها كاخی است كه سرستونهای آن به شكل سر انسان با بدن حیوان ساخته شده است و برخی احتمال میدهند كه این كاخ یك نقطه مركزی و محوری در نجوم و تنظیم تقویم ایران باستان بوده است.
خزانه
در شرق قسمت اصلی حرمسرا و جنوب كاخ صد ستون، بقایای ساختمان بزرگی وجود دارد كه خزانه تخت جمشید را تشكیل میداد. این مجموعه مشتمل بر یك سالن ۹۹ ستونی، یك تالار صدستونی، چندین سالن، اتاق و دو حیاط خلوت است. ساختمانهای خزانه توسط حصار و خیابانی عریض از سایر قسمتها جدا میشد.
خزانه به فرمان داریوش اول ساخته شد و خشایارشاه اصلاحاتی در آن به عمل آورد. بیشتر ظروف، مجسمهها و به ویژه هشت لوح سنگی معروف خشایارشاه از این محل به دست آمده است. بر اساس روایات مورخین یونان باستان، پس از سقوط تخت جمشید، اسكندر طلا، نقره و اشیای قیمتی خزانه را به سه هزار تشر و بسیاری اسب و قاطر به محل دیگری انتقال داد.
کاخ صد ستون (تالار تخت)
تالار مرکزی این کاخ از صد ستون سنگی در ۱۰ ردیف تشکیل شده و همین امر موجب شد که آن را کاخ صد ستون بنامند. ارتفاع این ستون ها ۱۴متر بود. کاخ صد ستون از نظر وسعت دومین کاخ تخت جمشید است ولی تالار مرکزی آن حتی از آپادانا بزرگتر است. اندازه این تالار ۵/۶۸ ۵/۶۸ متر و حدود ۴۶۰۰ متر مربع وسعت دارد. سقف این تالار بر ۱۰ ردیف تالار دارای هشت درگاه است که به راهروها و صندوقچه ها باز می شود.
ساخت این تالار توسط خشایارشاه آغاز و توسط اردشیر اول به پایان رسید. این موضوع در کتیبه ای که در سنگ پی بنا پیدا شده، نشان داده شده است. از همه ستون های این تالار، فقط دو سر ستون زیبا به بلندی ۱۴ متر باقی ماند که در دهه ۱۳۱۰ شمسی به شیکاگو منتقل شد.
موضوع نقوش تالار صد ستون، یکی صحنه بار عام و دیگری نقش حمل کنندگان اورنگ پادشاهی توسط نمایندگان ملل است. در شمال تالار، ایوانی با حیاط وسیع و در شرق آن، یک ساختمان شامل تالارها، انبار و راهرو قرار دارد. در شمال کاخ ایوانی با ۱۶ ستون وجود داشت که دو مجسمه ی عظیم گاو نگهبان آن بود.

اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر

در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .
گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .
                       

آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تازش اسکندر گجستک به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.

تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.

برگرفته از پایگاه یادمانهای باستانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 19:30  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

طاق بستان

                                                طاق بستان

 

             

   

طاق بستان ( طاق وسان ) به معنی طاق سنگی و از سنگ نبشته های شاهنشاهان ساسانی است که در قرن سوم میلادی نگارش یافته و در شمال غربی كرمانشاه واقع شده است.
شاهان ساسانی نخست نواحی اطراف تخت جمشید را برای تراشیدن تندیس های خود برگزیدند اما از زمان اردشیر دوم و شاهان پس از او طاق بستان انتخاب شد كه دارای طبیعتی سر سبز و پر آب بود و در بین جاده ابریشم و در راه کاروانهایی از نژادهای مختلف قرارداشت تا قدرت شاهنشاهان ایران به رخ جهانیان کشیده شود .
طاق بستان شامل:سنگ نگاره تاجگذاری اردشیر دوم و دو طاق می باشد كه طاق كوچك تر شاهپور دوم و سوم و طاق بزرگتر خسرو پرویز را نشان میدهد. در سمت راست طاق كوچك تر و در بیرون از طاق سنگ نگاره ای تراشیده شده كه تاج گذاری اردشیر دوم را نشان می دهد.در این تصویر شاهنشاه در میان و در سمت راست وی فروَهر(FARAVAHAR) قرار دارد و حلقه فر ایزدی را به شاه میدهد تا نشان دهد شاهنشاه دارای فر کیانی است و سلطنت را از اهورامزدا دریافت کرده و این فركیانی است كه شخص را آراسته ولایق پادشاهی میکند و از سوی خداوند برای راهنمایی مردم برگزیده می شود. در آیین بهی زرتشت ، هر كس كه مورد خشنودی پروردگار باشد خواه پادشاه، خواه پارسا یا خواه دانشمند، دارای فر ایزدی است.
لباس شاه ونگاره فروهر تا حدی یكسان است. هر دوی آنها شلواری چین دار به پا دارند كه توسط بندی به مچ پایشان چسبیده است. همچنین هر دو دارای كمر بند و دست بند هستند. درسمت چپ شاه، میترا یا مهر، پیامبر باستانی ایران قرار دارد.
مسیح از لحاظ تولد و آیینش بسیار شبیه میتراست. حتی بسیاری از آیینهای مسیحی همان آیین های میتراییسم هستند. تصویر وی در كنار تصویر شاه بیانگر پاك شدن قلب شاه از نفرت و روی آوردن به مهر ورزی است كه این مفهوم همواره از دید ایرانشناسان بیگانه دور مانده است. پیكان های نوری از سر میترا در تمامی سمت ها پراكنده شده و هر پیكان نوریست كه مهر می پراكند تا شاه را در بر گیرد. هم چنین میترا شاخه ای از نبات كه "برسم" نام دارد در دست دارد كه با آن مشغول اجرای آیین زایندگی و كامیابی است. طاق كوچك كه بین نگاره و طاق بزرگ تر واقع شده، دارای دو نقش در بالای دیواره طاق و دو كتیبه است. این كتیبه ها به خط پهلوی ساسانی هستند و داستان نقوش را بیان می كنند.
دو تندیس طاق كوچك، نقش های شاهپور دوم و سوم هستند.در سترگ ترین طاق، سه تندیس مشاهده می شود. شاه در میان، فروهر در سوی راست وی، كه مانند تاج گذاری اردشیر دوم است و آناهیتا در سوی چپ شاه.
آناهیتا فرشته آب ها ست و نمود خرمی و سرسبزی است.خسرو پرویز علاقه زیادی به آناهیتا داشت و معبد آناهیتا را درنزدیكی كنگاور شهری در خاور كرمانشاه ساخت . در كناره ورودی طاق، سنگ نگاره ای زیبا از فرشتگان بال دار، درخت زندگی، مجالس شكار گراز، و شكار مرغان وماهیان در مرداب و نقش های فیل، اسب و قایق می باشد كه حاكی از مراسم بزم و شادی است.
در زیربنا نقش تاج گذاری خسرو پرویز سواری رزه پوش سوار بر اسب قرار دارد. یقین نیست كه این سوار كیست یا یك رزمجوست یا خسرو پرویز یا پیروز ساسانی. اما نشان گر فر و قدرت شاهنشاه و ایرانیان است. گویند فرشی از جواهر بر كف طاق بوده كه هنگام حمله تازیان وحشی میان فرماندهان تازی تقسیم شده است. طاق بستان از دیر باز مورد حمله مهاجمان به ایران بوده و در زمان حضور نیروهای استالین و انگلیس خساراتی به آن وارد شده اما هنوز شكوهمند است .

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 19:37  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

موسیقی در دوران هخامنشیان

 

                                          موسیقی در دوران هخامنشیان

 

موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.
هرودوت همچنین می نویسد :
"
ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند."
موسیقی رزمی
اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی با جنگی بوده است.
گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :
"
کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."
"
کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."
این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنوفون اضافه می کند که :
"
کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به مرگ سیاوش خوانده می شد."
این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می شود. از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.
در سال ۱۳۳۶ خورشیدی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول ۱۲۰ سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن ۵۰ سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود.
موسیقی مجلسی
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.
گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که :
"
در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند."
هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند.
گزنوفون نیز می نویسد :
"
کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش ۳۲۰ فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."
و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است :
"
حدود ۳۶۰ دختر خنیاگر ( نوازنده یا خواننده ) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند."

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 19:26  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

رازهای تقدس عدد هفت در فرهنگ ایرانی

             رازهای تقدس عدد هفت در فرهنگ ایرانی

 
قدیمیترین قومی كه به عدد هفت توجه كرد، قوم سومر بود. آنها همچنین نخستین قومی بودند كه برای نخستین بار متوجه سیارات شدند و آنها را به صورت ارباب انواع و خدایان پرستیدند. از همان دوران، سومریها متوجه هفتتایی بودن بعضی عوامل طبیعی مانند سیارههای مكشوف جهان باستان، همچنین تعداد رنگهای اصلی شدند و آن را موید رجحان و جنبه ماوراءالطبیعی عدد هفت دانستند.
پس از آن نیز عدد هفت در مذاهب، تاریخ جهان و در تصوف و سنن و آداب اهمیت زیاد داشته و شماره بسیاری از امور و عوامل طبیعی «هفت» بوده است.
همچنین در میان اقوام هند و اروپایی تقدس عدد هفت آشكار است و در یونان باستان این عدد مخصوص آپولون،خداوند طبابت، شعر و صنعت است.
نشانههای قداست عدد هفت در ایران
تاثیر این عدد به ویژه در فرهنگ ایران بسیار چشمگیر بوده است. قداست این عدد در آیین مهری ( میترائیسم ) سبب شده است كه مدارج رسیدن به كمال در این آیین، همانند تصوف دوره اسلامی و مذهب اسماعیلی، هفت تا باشد‌. بالاترین درجه آنها «پیر» نامیده شده است. این هفت درجه در ادبیات فارسی نیز بازمانده و «پیر هفت خط» یا «پیر مغان» در دیر مغان بالاترین درجه را میان آنها داراست. در تاریخ ایران و بناهای بازمانده از دورههای تاریخی گوناگون، جا به جا توجه به عدد هفت مشهود است. دور تا دور قلعه همدان (هگمتانه) پایتخت مادها، دارای هفت دیوار بوده است كه كنگرههایی به رنگهای مختلف داشته اند.
داریوش با شش تن دیگر از نجبای ایران هفت تنی را تشكیل دادند كه دست به دست هم دادند و گئومات مغ كه در زمان كمبوجیه پادشاه هخامنشی قیام و سه ماه بر مردم حكومت كرد را از تخت پادشاهی سرنگون كردند.هفت یار در بین راه هفت جفت كركس دیدند و آنها را به فال نیك گرفتند. در دوره هخامنشی هفت قبیله معروف در پارس میزیستند. آرامگاه كوروش بزرگ در دشت مرغاب روی یك سكو قرار گرفته كه دارای هفت پله است. در نقوش نقش رستم بالای آرامگاه داریوش بزرگ در دو طرف، شش نفر وجود دارند كه با خود مجسمه داریوش، هفت نقش را تشكیل دادهاند. در دوره ساسانی نیز هفت طایفه از نجبای ایران ممكلتداری را در اختیار داشتند .
همچنین در نوروز روی خوانچهای، هفت شاخه از درختهای مقدس مثل زیتون، انار، بید و ... میگذاشتهاند و در هفت پیاله سكه سفید و نو میانداختند. هفت سین در سفره نوروز بازمانده این رسم كهن است. هفت پیكر، كه عبارت است از افسانه هفت زن بهرام گور، در فرهنگ ایران معروف بوده و نظامی آن را به رشته نظم در آورده است.
راز آفرینی عدد هفت در ادیان دیگر
به نظر میرسد كه بسیاری از فرهنگها و ادیان عدد هفت را كاملترین عدد دانستهاند، به ویژه به دلیل ارتباط عدد هفت با آفرینش.بنابر روایت تورات، آفرینش عالم در شش روز یا شش مرحله تمام شد و روز هفتم را خداوند به آرامش گذراند. در بسیاری از فرهنگهای دیگر نیز عقایدی مشابه در مورد آفرینش ابراز شده است. همچنین هفت سیاره معروف كه گذشتگان تاثیر آنها را بر چهار عنصر طبیعت (آب، باد، خاك، آتش) موجب پیدایش كل موجودات عالم میدانستند سبب شده است كه این عدد در نظر بسیاری از اقوام و ملل تقدس یابد و در ابعاد زندگی مادی و معنوی آنها تاثیر بگذارد.
عدد هفت در پهنه ادب فارسی و شواهد شعری
یكی از مفاهیمی كه در متون ادب فارسی فراوان وجود دارد،هفت اقلیم یا هفت بوم است. در گاتها از هفت بوم و در بخشهای دیگر اوستا از هفت كشور سخن به میان آمده است. بنا بر روایات روزی كه تیشتر، ایزد باران و رزق و روزی در ایران باستان، بارندگی را آغاز كرد، نصف جهان را آب گرفت و زمین به هفت كشور تقسیم شد. هر یك از این هفت اقلیم نام مخصوص به خود را دارند. مهمترین این اقلیمها را كه در مركز عالم نیز قرار دارد، خونیرث (Xvanirutha) می نامند و سرزمین ایرانیها در آن قرار دارد.

هفت اقلیم ار بگیرد پادشا
هم چنان در بند اقلیمی دگر
(سعدی)

هفت اختر نیز یكی دیگر از مفاهیم تركیبی با عدد هفت است كه در ادبیات فارسی از آن استفاده شده است.از آن با عناوینی چون هفت آینه، اجرام، اژدها، بانو، پدر، سالار، سیاره، ستاره نیز یاد میكنند و شامل قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری و زحل میشود و هر كدام از آنها در یك طبقه آسمان قرار دارند.

نهاد عالم و تركیب چرخ و هفت اختر
شد آفریده به ترتیب از این چهار گهر
(ناصر خسرو)

برگرفته از سایت آفتاب

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 19:1  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

جشن ها و تاریخ پیدایش آنها

                                           

جشن ها و تاریخ پیدایش آنها                           

 

    جشن : در اعتقادات زرتشتیان و ریشه یابی محققان کلمه جشن از واژه یشن، یشت که بخشی از اوستا می باشد آمده و به معنای عبادت خداوند است و به همین خاطر است که شادی و جشن عنصر های جدانشدنی از آیین بهی می باشد

.                                     

نــــــوروز
    نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن، پر شكوه ترين جشن بهاري در جهان بوده است. نوروز بهارانه اي است كه روايت هاي تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است . نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، براي ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا و سركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت و شاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند، اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند
.
    
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند، پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند، از اين رو آن را نوروز ناميدند .
    
همچنين، روايت شده كه اهريمن ، بلاي خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما، جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي و نكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت وي درختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
    
« چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه هاي بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديباي ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند» . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
    
آريايي ها در روزگاران باستاني داراي دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما، شامل دو ماه و فصل گرما ، شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل، جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشن ها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول، كه به هنگام آغاز فصل گرما ؛ يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمن هاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم، با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين، بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوي كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
    
عيد نوروز شش روز متوالي، دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجباي بزرگ و اعضاي خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدي مي دادند . در روز اول سال، مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قنات ها مي رفتند و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و براي حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
    اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد، نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، ترك ها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند. 

    
هفت سين
    هفت سين ، هفت واژه كه با حروف « سين » شروع مي شوند نيز از سنت هاي جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد و سير . زرتشتيان ، اوستا ، كتاب مقدس آسماني خود را در رأس سفره هفت سين قرار مي دهند . تخم مرغ هاي رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير ايراني در ارتباط با نوروز ، جوانه ي گندم و عناب ، نشانه و سمبل زايش ديگر باره بهاران است و سبزي ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است. 

    
جشن مهرگان
      

    شايد اين كه بيشتر تاريخ‌نويسان بر مردمي ‌بودن اين جشن قلم مي‌زنند، به اين سبب است كه مهرگان يادآور پيروزي بر بيداد و ستم زمانه بوده است. ابوريحان بيروني در التفهيم مي‌نويسد:« مهرگان شانزدهمين روز از مهرماه و نامش مهر، اندرين روز آفريدون ظفر يافت بر بيورسب جادو، آنك معروف است به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت و روزها كه سپس مهرگان است همه جشنند، بر كردار آنچه از پس نوروز بود.»
    
البته، از سال 1304 هجري شمسي، پنج روز پنجه(خمسه) از پايان سال حذف و شش ماه نخست ، 31 روزه شد و از آن پس روز آغاز جشن مهرگان به دهم مهرماه منتقل شد و تا روز رام ايزد ؛يعني شانزدهم مهرماه ادامه يافت .روز اول را مهرگان عامه و روز واپسين يا شانزدهم مهر را مهرگان خاصه مي‌ناميدند. گزارش‌هايي نيز وجود دارند كه مهرگان پيش از اين نيز، در شش روز يا حتي در 30 روز برگزار مي‌شده است.
    پيش از اين گفته شد، كه فر و شكوه مهرگان را مي‌توان با نوروز سنجيد ، آنچنان كه در آثارالباقيه‌ي بيروني از گفته سلمان فارسي آمده است :« ما در عهد زرتشتي بودن مي‌گفتيم، خداوند براي زينت بندگان خود ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بيرون آورد و فضل اين دو روز بر روزهاي ديگر مانند فضل ياقوت و زبرجد است بر جواهرهاي ديگر.» 

    
شب يلدا
    
از لحاظ نجومي ، شب يلدا يا شب چله ، شب اول زمستان و درازترين شب سال است و فرداي آن با دميدن خورشيد روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي‌يابد . اين بود كه ايرانيان باستان، شب آخر پاييز و اول زمستان، را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي‌خواندند و براي آن جشن بزرگي برپا مي‌كردند . ريشه اين باور و اعتقاد برمي‌گردد به گاه‌شماري و انديشه‌هايي كه ايرانيان مهري دين از آن داشتند .
    
از منابع رومي مي‌دانيم كه پيروان و پاكان به تپه‌اي رفته ، با لباس نو و در مراسمي از آسمان مي‌خواستند كه آن « رهبر بزرگ » را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند كه نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ‌ايست كه بالاي كوهي پديدار خواهد شد به نام كوه فيروزي ،كه داراي درخت بسيار زيبايي بوده است .
    
ظاهرا پيش از مسيحي شدن روميان ؛ يعني 300 سال پس از زايش عيسي مسيح ، كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت ، زيرا زمان تولد او دقيقا معلوم نبود . از اين روست كه تا امروز ، بابانوئل با لباس و كلاه موبدان ظاهر مي‌شود و درخت سرو و ستاره‌اي در بالاي آن ‌هم يادگار مهري‌هاست . جالب اين است كه يلدا كلمه‌اي است سرياني به ‌معناي تولد و به گفته ابوريحان بيروني آن ‌را " شب‌زادان " ترجمه كرده‌اند .
    آيين شب يلدا يا شب چله ، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه ، انار و شيريني و ميوه‌هاي گوناگون است كه همه جنبه‌هاي نمادي دارند و نشانه‌ بركت ، تندرستي ، فراواني و شادكامي هستند . در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن كتاب حافظ مرسوم است و حاضران با انتخاب و شكستن گردو، از روي پوكي و يا پري آن ، آينده گويي مي‌كنند. 

    
جشن سده
    از اسطوره هاي جشن سده، تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد، فردوسي مي گويد: هوشنگ ، پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما، از برخورد سنگ ها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه، آنرا افروختن آتش بر بام ها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه « “آفريدون
همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.»
    
فردوسي آن را به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروز نام آ ن را از فريدون مي دانند و همچنين، رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است.
    مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زياد و
تا دوره مغول بسيار نوشته اند.
    
امروزه در مازندران، كردستان، لرستان،و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند، بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.
    ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در ميان تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي
رواج دارد كه، همه ساله در دهم بهمن ماه، برگزار مي شود.
    چنانكه از كتاب ها و اسناد تاريخي برمي آيد، جشن سده جنبه ديني نداشته و تمام داستان هاي مربوط به آن غيرديني است و بيشتر جشني كهن و ملي به شمار مي آيد و وارث حقيقي جشن سده نه فقط زرتشتيان، بلكه همه ايرانيان اند، ميراثي كه به بسياري از كشورهاي همسايه نيز راه يافت. 

    
جشن اسفندگان

    ايرانيان دوران باستان، همچون ساير اقوام هم‌دوره خود، از گذشته‌هاي دور تحت تاثير و نفوذ مادر خدايان يا الهگاني بوده‌اند كه آنها را حمايت مي‌كردند. با آغاز پيام‌آوري اشوزرتشت، پرستش چندخدايي كنار نهاده شد و يكتاپرستي به معناي واقعي خود مطرح گرديد. اين فاصله‌گرفتن از خدايان اساطيري بطور كامل نبوده و آدمي كه مجذوب قدرت بي‌زوال بانوخدايان اسطوره‌اي خود بود، با اقدامي جبراني بخشي از قدرت مافوق طبيعي زنانه، آنها را در قالب‌هاي دختر شاه‌پريان و داستان‌هاي روزمره خود جاي داده و قسمتي ديگر را هم به صورت زن برتر در ادبيات خود زنده مي‌كند و در يك كلام مي‌توان گفت در جهان‌بيني انسان باستاني ابر انسان زن بوده است.
    آناهيتا و اشي از جمله ايزدبانوهاي ايراني مي‌باشند. در ميان امشاسپندان، از لحاظ زبان‌شناسي زبان اوستايي، سه امشاسپند نخستين؛ يعني، وهومن
اشه ‌وهيشته و خشتره ‌وئيريه نرينه و سه امشاسپند بعد؛ يعني، سپنته‌آرمئيتي و هئوروتات و امرتات از نظر لغوي، مادينه‌اند. از سوي ديگر با نگرشي ژرف در معناي اين سه نيروي اهورايي سپنته‌آرمئي‌تي: مهرورزي افزاينده كه بعدها به شكل سپندارمذ يا اسفند تغيير شكل داده است در باور باستان، زمين نماد آن است.
    
هئوروتات: رسايي كه زايش، بالندگي و خروش آب‌ها و چشمه‌ها در ذهن ايراني يادآور اين نيروي خدايي است.
    
امرتات: بي‌مرگي و جاودانگي كه رويش و بالندگي گياهان و سبزينگي، نماد باستاني آن است.
    مي‌توان دريافت كه هسته اصلي اين سه امشاسپند، مهرورزي و عشق بي‌آلايش و ازخودگذشتگي و پروراندن و زايندگي است و نشان دهنده اهميت نقش زن و مادر در انديشه و باور انسان نخستين و ايرانيان باستان است. چنانكه، در ادبيات ايراني نيز مادر طبيعت، مام ميهن،
بسيار به‌چشم مي‌خورد. اگر در باور ايراني مرد داراي قدرت مردانگي و تفكر و خردورزي بيشتري است، در برابر آن زن نيز داراي مهرورزي، عشق پاك، پاكدامني و ازخودگذشتگي فراوان‌تري است كه هر يك از اين ‌دو به تنهايي راه به جايي نبرده و حتي روند پويايي گيتي را هم به ايستايي مي‌كشانند.
    در زماني‌كه در بسياري از سرزمين‌ها و فرهنگ‌هاي جهان باستان، دختر منفور خانواده بود و حتي گاهي پس از زايش بي‌درنگ زنده ‌زنده به گور مي‌رفت؛ در ايران باستان، زن همكار و همفكر مرد در زندگي زناشويي و حتي گاهي در زمينه حقوقي ديني و مذهبي جنگ و پهلواني بوده ‌است و خوشبختي بشر وابسته به ميزان دانش و خرد انسان است نه جنسيت و قوميت و رنگ ونژاد.

«... اینک آب­ها را می­ستاییم، آب­های فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش ِ اهورایی را...» 

(یسنا - هـات 38 - بند 3)
 

«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره­ی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77).
«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi
Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­رسد.
بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، كفش­هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.
معابد آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای معابد آناهیتا باشند. برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الهه­ی بابلی، به شمار می­رود.
واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها، فرشته­ی آب را نیایش می­کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی­بردند.

                         

«هرودوت» می­آورد : «... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ...»
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می­آورد «... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند ...»
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :
«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.
جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

برگرفته از تار نمای zartosht.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 18:51  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

داریوش بزرگ

                           

                 داریوش بزرگ

 

                                

 

داریوش بزرگ در سال 521پ.م زاده شد و پس از کورش بزرگ دومین شاه هخامنشی بود. پدرش ویشتاسپ هخامنشی و از بزرگان پارس بود.پدر ویشتاسپ , ارشام و پدر ارشام , آریارمن و پدر آریارمن , چیش پیش بود. پدر کوروش بزرگ , کمبوجیه و پدر کمبوجیه , کوروش و پدر کوروش نیز چیش پیش بود که به این ترتیب نسب خاندانی داریوش به کوروش روشن میشود به این صورت که تبار داریوش پس از سه نسل به کوروش بزرگ میرسد.

پس از درگذشت کوروش بزرگ پسر ارشد وی , کمبوجیه (طبق وصیت کوروش) به سلطنت رسید وی برادرش بردیا را بدون آنکه کسی بداند به قتل رساند تا علیه او دست به شورش نزند. در اوان سلطنت کمبوجیه فرعون مصر که آمازیس نام داشت به سوریه و فلسطین (که جزئی از امپراطوری ایران بودند ) تجاوز کرده بود , به همین علت کمبوجیه مجبور شد برای مقابله با مصر به فلسطین لشکرکشی کند که این لشکرکشی به تصرف مصر انجامید و در حقیقت فرعون مصر با این اشتباه باعث شد هخامنشیان بهانه تصرف مصر را به دست آورند , وی با اینکار عملا مصر را به ایران واگذار کرد . کمبوجیه هنوز در مصر بود که از ایران خبر رسید مغی به نام گئوماتا که خود را بردیا نامیده توانسته حمایت ارتش و مردم را به دست آورد (با بخشودن مالیاتها ودادن وعده ) زیرا مردم نمیدانستند که بردیا کشته شده . کمبوجیه تصمیم به بازگشت گرفت اما در راه بازگشت به ایران به نحوی که بر ما معلوم نیست (خودکشی؟) درگذشت . در این میان داریوش که در شام بود پس از درگذشت کمبوجیه , چون از ماجرای قتل بردیا آگاه بود , میدانست کسی که اکنون بر تخت نشسته فرزند کورش بزرگ نیست بنابراین با شش تن از بزرگان پارس به قصد تصاحب سلطنت و نجات شاهنشاهی هخامنشی و بازگرداندن تاج و تخت به خاندان هخامنشی به سوی پارس روان شدند .

داریوش و این شش تن همراه او چون از بزرگان و سرکردگان پارس بودند , اجازه داشتند بدون مجوز و هروقت بخواهند وارد قصر شوند و کسی حق نداشت مانع آنها شود بنابراین هفت تنان در روز ده مهرماه 522 پ.م وارد اقامتگاه شاهنشاهی شدند . داریوش پس از نبردی جانانه گئوماتا را به قتل رساند و در همین روز یعنی ده مهرماه سال 522 پ.م داریوش بزرگ به سلطنت رسید و با این کار شاهنشاهی را به خاندان پارسی هخامنشی بازگرداند . وی در کتیبه بغستان میگوید : «سلطنتی را که از خاندان ما گرفته شده بود من بر پا داشتم ، من آن بر شالوده اش که پیشتر بود استوار کردم من بناهایی که گئوماتای مغ ویران کرده بود باز ساختم . . .» پس از آن داریوش شورای سلطنت را پایه گذاری کرد که متشکل از خود او و شش تن همراهش بود . داریوش در کتیبه بغستان ( بیستون ) از این شش تن همراه به عنوان دوستانش نام برده و از آنان تقدیر کرده و از پادشاهان آینده خواسته تا همواره از اینان و خوانواده ایشان حمایت کنند .

 به این ترتیب دوران سلطنت داریوش بزرگ مقتدرترین , باتدبیرترین , سیاست مدار ترین و بزرگترین پادشاه تاریخ آغاز میشود . 

 

                                                  ***

پس از درگذشت کوروش بزرگ , به علت دور بودن کمبوجیه از پارس و وقایع گئوماتا و... کشور دچار آشوب و هرج و مرج شده بود و در هرگوشه از امپراطوری پهناور ایران صدای شورش به گوش میرسید و فقط داریوش بود که میتوانست با تدبیر و هوش خارق العاده اش دوباره نظم را به مرزهای پهناور شاهنشاهی ایران بازگرداند . بسیاری از سرزمینها از جمله مصر , بابل , ماد , سغد , خوارزم , مرو , خوزستان , ارمنستان , پارت , سیستان و... در شورش به سر می بردند به همین علت داریوش سه سال نخست سلطنتش را به سرکوب شورشها پرداخت وی در این سه سال مجموعاً طی نوزده جنگ طاقت فرسا در مناطق مختلف شورشی ایران که در بعضی خود حضور داشت و در بعضی دیگر فرماندهان مطیعش را می فرستاد و نیز با اعدام نُه شاه شورشی مقتدرانه توانست آرامش را بار دیگر به امپراطوری ایران بازگرداند ( گذارش کامل جنگهای داریوش در کتیبه بیستون آمده است ) داریوش در سرکوب شورشیان با قاطعیت و بدون رحم و بخشش عمل میکرد و شورشها را به شدت درهم میکوبید و رهبران آنها را اعدام میکرد . رفتارهای قاطعانه و بیرحمانه داریوش بزرگ سبب شد پس از آن سرزمینهای شاهنشاهی کمتر به فکر شورش باشند . داریوش در کتیبه بیستون میگوید :« داریوش شاه گوید: سرزمینها اینها بودند که نافرمان شدند. دروغ اینها را نافرمان کرد. اینها مردم را فریب دادند. بعد از آن اهورامزدا آنها را به دستهای من داد ، همانگونه که به کامم بود با آنها کردم » .

پس از آن داریوش شوش را به پایتختی خود بر گزید و کمی بعد هم استخر را پایتخت اداری خود قرار داد . داریوش بزرگ پس از تثبیت سلطنت دست به یک سری اصلاحات زد تا رضایت مردم را جلب کند .

در مصر داریوش در مراسم عزای آپیس ( گوساله مقدس مصر ) شرکت کرد و به عبادت خدایان مصری پرداخت و مانند فرعونان آنها را پدر خطاب کرد و نیز به هزینه دولت ایران برای آمون ( خدای بزرگ مصریان ) معبدی ساخت ، ساختار اقتصادی مصر را اصلاح کرد و دستگاه قضایی مصر را مطابق قوانین خود مصریان نوسازی کرد ، مدرسه طبی مصر را بازگشایی کرد اودجاهور ریسنتِ مصری در خاطراتش مینویسد : « شاهنشاه فرمان داد که همه چیز خوب به دانش آموزان داده شود...  شاهنشاه این کار را کرد زیرا فضیلت این علم را می شناخت » و برای رعایای مصری که پیش از آن از حقوق انسانی بر خوردار نبودند و فقط از آنها برای بیگاری استفاده میشد قوانینی تعیین کرد تا از این به بعد آزاد باشند و از حقوق انسانی برخوردار شوند . اقدامات داریوش که سبب کسب حمایت مردم و روحانیون شد باعث شد تا مصر برای مدتی طولانی زیر سلطه ایران باقی بماند که منافع بسیاری برای ایران در پی داشت .

داریوش نیز مانند کوروش با درک اهمیت و نفوذ روحانیون در خاورمیانه خدایان اقوام زیر سلطه را به رسمیت شناخت و هزینه ساخت معابد را به عهده گرفت و از روحانیون حمایت کرد و روحانیون نیز چون منافعشان تامین میشد مشروعیت شاهان را به مردم القا می کردند ، این اقدام سیاستمدارانه سبب میشد ایران سلطه خود را در جهان تحکیم کند ، البته شایان ذکر است که حکومت هخامنشیان به هیچ وجه یک حکومت دینی نبوده بلکه برعکس حکومتی کاملاً سکولار بوده که خود را حامی تمام ادیان و عقاید میدانسته .

داریوش بزرگ سپس دست به یک سری اصلاحات اقتصادی وعمرانی زد وی اقدام به تاسیس بزرگراههایی در کشور از قبیل بزرگراه 450 فرسنگی و عظیم شوش به سارد ( راه شاهی ) ،که در طول آن 111 کاروانسرا و پست نگهبانی تاسیس شده بود و نیز شاهراههای بسیار دیگری که شوش را به بابل و از آنجا به همدان و اسپهان و سپس ری و گرگان و خوارزم سیستان و. . . وصل میکرد و خلاصه اینکه در زمان داریوش بزرگ شبکه عظیمی از راهها همراه صدها پست نگهبانی و کاروانسرا  تاسیس شد که شرق و غرب شاهنشاهی پهناور ایران را به هم وصل میکرد ضمناً باید تاکید کرد که تمام این شاهراهها زیرسازی شده و مهندسی ساز بودند ، این جاده ها دو اهمیت عمده داشتند : یکی باعث رونق اقتصادی ، به علت امنیت و سهولت مسافرت میشدند و دوم اینکه به شاه اجازه میدادند که در هرموقعی به هر نقطه ی این سرزمین پهناور دسترسی داشته باشد و نیز پیکهای بازرسی مخفی شاه ( موسوم به گوشهای شاه که قسمتی از دستگاه امنیتی پیشرفته هخامنشیان بودند ) میتوانستند به راحتی ظرف مدت زمان اندکی اخبار و حوادث نقاط مختلف امپراطوری را به شخص شاه گذارش دهند تا در صورت لزوم تصمیم مناسب را اتخاذ کند . داریوش برای برقراری عدالت و امنیت اجتماعی و جلوگیری از ظلم ماموران مالیاتی دستگاه بسیار پیشرفته و منظم مالیاتی ودر کنار آن سازمان بازرسی واطلاعاتی موسوم به "پیردزیش" تاسیس کرد که تماس ماموران با مردم را به حداقل میرساند ضمن اینکه گزارش تمام مالیاتها بر لوحهای گلی ثبت و در تخت جمشید به صورت الواح گلی بایگانی و نگهداری میشد . وی برای سهولت مبادلات تجاری سکه های واحد و هموزن "داریک" را در کل کشور رواج داد . داریوش همچین شروع به ساخت کانال استراتژیک سوئز کرد که به لحاظ بازرگانی و جنگی بسیار حائز اهمیت بود و کشتیها برای عبور از آن باید به دولت ایران عوارض پرداخت میکردند ( البته کار ساخت کانال تا زمان حیات داریوش به پایان نرسید و چنانکه خواهیم دید داریوش در وصیت نامه اش اتمام آن را به خشایارشا محول میکند ) .

داریوش به منظور اداره بهتر کشور آن را به 23 شهریاری و هر شهریاری را به صورت یک دستگاه منظم دولتی درآورد وی ارتش واحد و منظبط نظامی و نیز سپاه ده هزار نفری و بسیار ورزیده هنگ جاوید را که وظیفه دفاع از شاه و کشور را بر عهده داشت برای پاسداری از صلح جهانی تاسیس کرد . دستگاه مدنی و قضایی ایران که کوروش و داریوش پایه گذاری کردند به حدی پیشرفته بود که مورخان یونان با اعجاب از آن یاد میکنند و اگر کسی میخواست در مورد قوانین ثابت و مورد اطاعت همگان صحبت کند قانون "پارس" یا قانون "شاه" را مثال میزد . داریوش بزرگ که خود را پاسدار تمدن بشری میدانست در صدد بود تا با تشکیل دولت واحد جهانی و آباد کردن جهان صلح و آرامش را در جهان برقرار سازد از این رو در راستای تشکیل دولت واحد جهانی و نشر تمدن در 514 پ.م به اروپا لشکر کشید و بخش اعظم بالکان ( تراکیه ، مقدونیه و چندین شهر یونان ) و سرزمینی که امروزه اوکراین نامیده میشود را متصرف شد . با این متصرفات داریوش به معادن ارزشمند ناحیه اورال و جنگلهای ماورای دانوب ( برای صنعت کشتی سازی ) دست یافت . همچنین داریوش در این لشکرکشی اقوام وحشی اسکیت را به طرف شمال تا رود ولگا تعقیب کرد و از مراکز تمدن دور ساخت او سپس در راستای اهداف انسان دوستانه اش وتشکیل دولت واحد در 512 پ.م متوجه شرق شد و گندارا و سند را ضمیمه شاهنشاهی ساخت بدین ترتیب در دهه آخر قرن ششم پ.م ایران حاکم واحد و بلامنازع کل جهان متمدن و شناخته آن روز بود .

 (نقشه ایران در زمان داریوش بزرگ)

 

داریوش بزرگ یک ایرانی و یک مزدیسنا بود و تنها هدفش گسترش صلح و امنیت و تمدن و پایان دادن به جنگهای قومی و قبیله ای و بخصوص مذهبی بود ، او توانست به ستیزهای دائمی اقوام و ملل تا مدتها پایان دهد و صلح جهانی را برقرار سازد . او در لشکرکشی هایش در هیچ جا دست به قتل عام و ویرانی نزد و  این رفتار بزرگوارانه و نارایج در آن زمان وقتی برجسته تر میشود که رفتار فاتحان را در همان زمان و حتی دوران بعد از آن مطالعه می کنیم زیرا رسم آن دوران چنین بود که وقتی کشور یا شهری فتح میشد مردم آن کشور یا شهر قتل عام میشدند ، معابد و مجسمه خدایان ویران میشد و به جان و مال مردم تجاوز میشد ، کتیبه های زیادی در دست است که در آن پادشاهان سامی نژاد از وحشی گری و کشتارهای خودشان گفته اند . اما داریوش هیچ یک از این رفتارهای وحشیانه را انجام نداد و به همان شیوه ی کوروش سعی میکرد تا جنگهایش بدون خونریزی باشد و در جنگها به دستور او  به مردم درون شهر ، خانه ها و معابد آسیبی نمیرسید و به طور کلی تمام شاهان هخامنشی در مقابل سرزمینهای مفتوح همین رفتار را داشتند .

چنانکه پیشتر دیدیم داریوش به تمام ادیان احترام گذاشت و در صدد تحمیل خدا و دین خود به مردم تحت سلطه که در آن روزگار بسیار رایج بود ( مانند پادشاهان سامی نژاد میانرودان ) برنیامد و همه خدایان را به رسمیت شناخت چنانکه در کتیبه بغستان (بیستون ) میگوید : " به یاری اهورامزدا و دیگر خدایان که وجود دارند . . . ، از اینجاست که میفهمیم در دوران هخامنشیان آزادی عقیدتی تا چه حد پیشرفته بوده و اقوام تحت سلطه تا چه حد آزادی دینی داشته اند ( چیزی که حتی امروز نیز رایج نیست و از همین نکته هاست که میتوان به عظمت و اندیشه های ناب شاهان هخامنشی پی برد ) و این شباهت به یک لیبرالیسم دارد زیرا داریوش و دیگر شاهان هخامنشی نتنها با عقاید مردم کاری نداشتند بلکه خود را حامی تمام ادیان وعقاید میدانستند .

وی به رغم اینکه به تمام جهان آن روز تسلط داشت هرگز خود را مانند فرعونان مصر وشاهان سامی بابل و . . . که حتی یک چهارم از سرزمینهای تحت سلطه ایران را در دست نداشتند ، خدا یا خدازاده نخواند و هرگز ادعای رابطه با خدا نداشت بلکه خود را بنده اهورامزدا میدانست ، چنانچه اگر این ادعا را کرده بود مانند دیگر شاهان کوچکتر از خود با مخالفتی روبه رو نمی شد و مردم به راحتی قبول میکردند اما وی یک مزدا پرست و آریایی بود و همین رفتارهایش باعث شد او در میان تمام اقوام زیر سلطه یک شخصیت بزرگوار جلوه کند چنانکه همه او را قلباً دوست داشتند ، یونانیان او را شاه شاهان و شاه بزرگ لقب داده بودند که مخصوص زئوس خدای بزرگ یونان بود و مصریان او را فرزند نیت (خدای دریاها ) و برادر رع (خدای آسمان )میدانستند .

داریوش بزرگ سرانجام پس از 36 سال سلطنت موفق و با قدرت در دی ماه سال 386 پ.م درگذشت و دست روزگار یکی از باهوشترین ، باتدبیرترین و قدرتمندترین پادشاهان جهان را به تاریخ سپرد.

 

 

                    

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 1:55  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

تخت جمشید

 

 

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .

img/daneshnameh_up/1/15/takhte_Jamshid_site80.jpg



ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.


img/daneshnameh_up/5/50/Takhtejamshid.jpg
تخت جمشید




اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر

در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت .

img/daneshnameh_up/9/98/Takhtejamshid5.jpg




اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.


تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:35  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

پادشاهی شکوهمندایران بزرگ 

 

 

 پرفسور گيريشمن ايرانشناس بزرگ 

بدون ترديد در جهان باستان تنها دو قطب بزرگ وجود داشته است که پايه هاي تمدن بشري و فرهنگ و دانش و خرد امروزي جهان را پايه گذاري کرده اند يکي از آنان امپراتوري يونانيان و اروپاييان بوده و ديگري شاهنشاهي آسيايي ايرانيان که بر آسيا آنروز تسلط داشته اند ايرانيان بارها در حمله اسکندر و مغول و تاتار و عرب نشان داده اند که اين تنها فرهنگ غني شان است که آنان را در زير بار اين حملات وحشيانه له نکرده است و نه تنها فرهنگ متجاوزان بر آنان تاثيري نکرده بلکه ايرانيان آنان را تحت فرهنگ خود قرار داده اند و هيچگاه تجاوز به کشورشان را تحمل نکرده اند همه و همه اينها حاصل قرنها تجربه کشورداري و فرهنگ و خرد آنان است 

 

محقق بزرگ امریکایی پرفسور ویلیام جیمز دورانت 

داریوش بزرگ برای آنکه نام خود را برای آیندگان جاودانه بگذارد دست به بنا نهادن کاخهای پرسپولیس زد . هنر و معماری این کاخ عظیم به جرات از معبد کرنک و تمام کلیساهای اروپا و میلان زیبا و باشکوه تر است . پله های باشکوه کاخ در تاریخ بی نظیر است . شاید بتوان گفت که کاخ صد ستون  سنگی و کاخ آپادانا زیباترین بناهای تاریخ جهان در عهد قدیم و عهد جدید باشد که به دست آدمیزاد ساخته شد .

ایرنشناس بزرگ معاصر پرفسور پوپ

تمدن شاهنشاهی هخامنشی ما را با نخستین پادشاهی معتبرجهان که یکی از منظم ترین و مقتدرترین و بدون هیچ تردید عادلترین دولتهای تاریخ بشر بوده روبرو می کند . یونانی ها همیشه با ترس و احترام از شاه "سارد" که تنها یکی از زیر مجموعه های شاهنشاه ایران بوده است یاد میکردند و شاه سارد را شاه بزرگ میخواندند . شاهنشاهی هخامنشی بر اساس اصول اخلاقی و مذهبی بسیار متینی استوار گشته بوده است . اصول این حکومت مدارا نمودن با تمام ادیان و نژادها بوده است . در سراسر امپراتوری بی همانند آنان مردمان با آسایش و رفاه زندگی میکردند و به همین جهت است که یکی از بزگترین مراحل تمدن بشر در همین دوران طی گشته است . به جرات میتوان گفت دولت آنان "دولت آزادگان" بوده است و احساس مسئولیت - وطن پرستی - یکتا پرستی و صفای روان و حفظ حقوق ادیان به شیوه شگفتی رعایت میشده است .

 

ابن خلدون جامعه شناس و مورخ مشهور عرب 

ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسلط بر جهان را در بر داشتند که در نتیجه تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار شاهنشاهی شان - شان علوم عقلی نزداشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود . در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها آنان بدست آمد که حاصل صدها سال تجربه گذشتگان بود . در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار مسلمان قرار گیرد . عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید . زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد - ما را الله هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست . اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینها نجات بدهد . پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند

 

تاریخ طبری

 دولت اردشیرپاپکان ادامه دهنده راه اجدادش که به داریوش سوم بازمیگشته است دانسته و قیام او در ایران را برای رهایی از اثار حمله اسکندر به ایران تشخیص میدهد و او به الهام از گذشته گان حلقه شهریاری ایران را از فروهر ( فره وشی ) دریافت میکند و نهضت تشکیل یک دولت مقتدر را پایه ریزی کرد

 

باستان شناس فقید پرفسور آندره گدار فرانوسی 

هنر ایران در زمان شاهنشاهان هخامنشی همانند هنر آشوری ها میباشد و همه جا کوشیده شده است عظمت و قدرت ایران و پادشاه آن را نشان بدهد . این معماری همانند معماری یونانیان دارای ذوق و سلیقه موزونی است ولی معماری هخامنشی عمیقا هنر آسیایی است . ایران و یونان از هنرهای یکدیگر مطلع بودند و هر دو معماری جدا از یکدیگر به جای گذاشتند تا با هم متفاوت باشد و این از خصم دیرینه آنان به یکدیگر سرچشمه داشت

 

دکتر گیریشمن 

شاهان هخامنشی نخستین پادشاهان بودند که وحدت عالم شرق و به عبارت دیگر جهان متمدن آن روزگار را بنا کردند که تا آن روز سابقه نداشت . ایرانیان نه تنها تمدن شاهنشاهی را در جهان پایه گذاشتند بلکه با ایجاد یک تمدن واحد و جهانی منطقه را به زیر نفوذ خود بردند . هنر آنان به کشورهای بسیاری رفت منجمله به مصر و قبرس و سواحل دریای سیاه و سکائیان و حتی در هند به وضوح دیده میشود .

 

دکتر کریستی ویلسن

هنر هخامنشی را به جرات میتوان گفت تا کنون در صنایع آسیا نظیر آن پیدا نشده است . با اینکه از معمارها گذشتگان از کشورهای اطراف الهام می گرفته اند ولی در هنر و سنگ تراشی هخامنشی استقلال و سبک معماری نوینی دیده میشود که روح کاملا ایرانی در آنان دمیده شده و کاملا شرقی است . اسبان ایرانی که تراشیده شدند به مراتب از اسبهای تراشیده شده آشوریان با شکوه تر است و روح تربیت و اهلی بودن حیوانات در آنان دیده می شود .  

 

آلبر شاندور 

شاهنشاهی ایران که پایه گذار او کورش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشنونت پی ریزی نشد . بلکه عکس آن صادق است زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد .

 

اوژن فلاندن مورخ فرانسوی 

در بنا کردن پرسپولیس ( تخت جمشید ) 2 عامل وجود داشته است دست پرقدرت بشر و مهارت استاد . این در تصاویر عظیم الجسته پادشاهان و نمادهای ملی ایرانیان آشکار است . شک ندارم که باستان شناسان این نکته را اثبات کرده اند . تخت جمشید در بین آثار باستانی جهانی اهمیت خاصی دارد . زیرا هرکس با دیدن آن مات و مبهوت می شود . هر چه در تخت جمشید است سرمشقی برای استادان امروزی است .

 

کلمان هوار خاور شناس مشهور فرانسوی

 در زمان شاهنشاهی شاپور دوم ( ذوالاکتاف ) مسیحیانی که کلیسای ارتودوکس مرتد خطاب میکرد و زندگی را بریشان سخت کرده بود به درباره ایران پناهنده شدند و شاهنشاه یک زندگی عادی با مستمری برای آنان در نظر گرفت و در ایران مستقر شدند او در نبردی سخت ژولین امپراتور روم را شکست داد و او را مجبور کرد به دلیل خسارتهای که به شهرهای ایران زده است حسارت بدهد و معاهده صلحی با وی امضا نمود .  

هانري بر دانشمند فرانسوي در کتاب تمدن ايران باستان مي‌نويسد
«اين پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطين قسي‌القب و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود که شاهنشاهان هخامنشي خود را مظهر صفات (خشترا) ميشمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و آسايش و سعادت جامعه انسان صرف مي‌کردند»

 

کنت کورث مینویسد

 طلاهای انباشته شده و پارچه های زینتی و اثاثیه نفیس ایرانی در شهر سلطنتی پارسه خارج از حد و حساب بوده است و به همین دلیل حتی بر سر تخلیه آن توسط غارتگران (  اسکندر گجستک ) جدل های بسیاری رخ داد .         

 

ادوراد براون 

در پنجره های کاخ پرسپولیس یکی از سنگها را دیدم که در مقابل نور خورشید همچون شیشه می درخشد . با دیدن این صحنه ماتثر شدم . زیرا بعد از گذتت 2100 سال از ویرانی این کاخ توسط اسکندر با اینکه کسی نبوده تا سنگها را صیقل دهد ولی با اینهمه هنوز همچون آینه درخشش دارد .

 

دکتر ریچارد فرای 

ویرانه های تخت جمشید با کاخهای پارسه  نشانه های هنر شگفت جهان باستان است . ویرانه های این عظمت به راستی انسان را مبهوت خودش میکند . چه برسد به زمانی که این کاخهای ایرانیان با سنگهای قیمتی و سربازان پادشاهی و ستونهای عظیم پابرجا بوده است .

 

پیر لوتی نویسنده مشهور فرانسوی

کاخهای شاهنشاهی تخت جمشید یا پارسه یکی از عجایب دنیای قدیم بوده است و با اهرام مصر از حیث غرابت برابری میکند . تمام کتیبه های موجود در این کاخها با انسان سخن میگوید و درس عبرتی برای آیندگان است .

 

آلبر شاندور نویسنده کتاب مشهور کورش بزرگ

پارسیها با مساعدت یکدیگر و به یاری پادشاهان مقتدر خود عظمت و شکوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است . نژادی که حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریکی نشان میدهد . آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که برای آیندگان نیز خواهد ماند .

 

بارتلد خاورشناس مشهور روسی 

دولت شاهنشاهی ایران نخستین دولت در جهان بوده است که توانست اسیران را عفو کند و با کشورهای مسخر شده با عدالت رفتار کند و حکومتهای منظم تر از گذتشه برای آنان به ارمغان بیاورد . بعضی ها این رفتار انسان دوستانه آنان را حاکی از نفوذ دین در دولت پادشاهی آنان میدانند ولی مادها نیز مذهبی بودند ولی هیچ وقت نتوانستند این قوانین انسان دوستانه و حقوق بشری را رعایت کنند . ایرانیان همچون رومیان که امپراتور روم بوده اند امپراتور آسیا بودند . به جرات میتوان گفت که توسعه معلومات ادبی و علمی یونانیان که در کتب خود از آن سخن گفته اند فقط در زیر سایه فتوحات ایران و تمدن کهن آن حاصل شده است.

 

پرفسور ژرژ کامرون استاد خطوط کهن باستان 

کاخها و نبشته های پرافتخار تخت جمشید یکی از شاهکارهای عالی بشر است که توسط داریوش بزرگ و فرزندش خشیارشا بنا نهاده شد . پلکان و ستونهای با شکوه آن در خور ستایش است .

   

سرپرسی سایکس  

خوش زباني او از پاسخي که در داستان رقص ماهيان به يونانيان داده است آشکار است. مطالب کتاب مقدس (تورات) و نوشته‌هاي يوناني و سنتهاي ايراني همه همداستانند که کورش باستاني سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست ميداشتند و «پدر» ميخواندند. ما نيز ميتوانيم بدان بباليم که نخستين مرد بزرگ آريائي {اينجا انديشه‌اش هندواروپايي است زيرا تنها شاخه‌ي هندوايراني گروه هندواروپايي است که آريائي خوانده مي‌شود} که سرگذشت بر تاريخ روشن است٬ صفاتي چنان عالي و درخشان داشته است

 

سرپرسی سایکس بعد از دیدار از آرامگاه شاهنشاه کورش بزرگ 

«من خود سه بار اين آرامگاه را ديدار کرده‌ام ، و توانسته‌ام اندک تعميري نيز در آنجا بکنم، و در هر سه بار اين نکته را يادآورده شده ام که زيارت آمارگاه اصلي کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتياز کوچکي نيست و من بسي خوشبخت بوده‌ام که بچنين افتخاري دست يافته‌ام. براستي من در گمانم که آيا براي ما مردم آريائي (هندواروپايي) هيچ بناي ديگري هست که از آرامگاه بنياد گذار دولت پارس و ايران.. ارجمندتر و مهمتر باشد

 

استرابون جغرافی دان معروف

سرنوشت ایرانیان با حکومت پادشاهیشان چنان بود که در نزد یونانیان نامورترین ملتهای بیگانه محسوب میشدند .

 

کرنمان در کتاب تاریخ جهانی حوزه مدینترانه از زمان فلیپ دوم مقدونی تا محمد

بدینگونه ایران و فرهنگ پارسی و شاهنشاهی هخامنشی نه تنها از نظر سیاسی بلکه از نظر دینی رسالتی در تاریخ انجام داده است که در کنار رسالت فرهنگ یونانی برای پایه گذاری انسانیت اروپایی یک اصل بنیادین شده است . ایران و یونان ( هلاس ) دو خواهرند که پایه های دینی و فکری اروپا را بنیان گذاشتند

افلاطون در کتاب قوانینش

پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند . مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی میکرد و به آنان اندرز میداد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام میگرفت .

 

خواجه نظام الملک

ایزد تعالی در هر زمانی از میان خلقش شخصی را برمی گزیده و او را به هنرهای پادشاهان آراسته مینموده است . سپس مصالح جهان و آرام نمودن بندگان و خواباندن فتنه ها و شورش ها را به دست وی می سپرده است . هیبت و شکوه و حشمتی را نصیب او می نموده و همه را در پناه او قرار میداده است تا کشور در کنار او بقا داشته باشد .

 

تاریخ مسعودی

شاهنشاه اردشیرپاپکان  پسر پاپک - پاپک پسر ساسان - ساسان پسر پاپک - پاپک پسر ساسان - ساسان پسر مه هرمس - مه هرمس پسر ساسان - ساسان پسر بهمن - بهمن پسر اسپندیار - اسپندیار پسر گشتاسب - گشتاسب پسر لهراسب بود . او در واقع یکی از نوادگان داریوش  و خود را از نیای دارا میدانست . حکومتی که او در شرایط بد اجتماعی ایران بنیان نهاد از حیث اهمیت بسیار مهم بود . 

 

هرودوت 

هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقایسه کند . از اینرو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچگاه به فراموشی سپرده نشود .

                                   

باستان شناس فقید پرفسور هرتسفلد 

هنر و شکوه شاهنشاهی هخامشی به وضوح در این کاخهای پارسه رویت میشود و این معماری به هیچ وجه با معماری یونانیان قابل مقایسه نیست و نه تنها بر گرفته از معماری یونان نیست بلکه نمونه بارزی از معماری شرق باستان و امپراتوری ایران است .

 

یگر

بزرگی و عظمت شاهنشاهی پارسیان در پروراندن برگزیده ای از فرهنگ - ستوده انسانی است . کزنفون دانسته بود که ملت آزاده پارس گونه ای خویشاوندی با ملت یونان را نشان میدهند .

 

سرپرسی سایکس درباره شاهزاده ناکام کورش چنین میگوید 

برای ایران مرگ کورش کوچک یک بدبختی بزرگ محسوب میشده است . زیرا وی با توانایی و تجربیات همه جانبه اش یک شاهنشاه آرمانی و نمونه محسوب میشده است. او می توانست ایران را دوباره به اقتدار شاهنشاهی کورش و داریوش  و خشیارشا بازگرداند . او آگاهی کاملی از کشور یونان داشت ولی اردشیر دوم برادرش او را از میان برداشت و بر تخت نشست .

 

پرفسور کریستن سن - از بزرگترین ایرانشانس جهان

 حماسه ملی ایرانیان و  آرمان شاهنشاهی آنان از پیوند خوردن دو عنصر مهم پهلوانی و دانایی به هم تشکیل شده است ولی به عنوان عامل سوم باید پارسایی را به آن افزود .

 

هارولد لمب دانشمند امریکایی در کتاب کورش بزرگ 

در شاهنشاهی ایران باستان که کورش سنبل آنان است آریایی ها در تاجگذاری به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک سوگند یاد میکردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان . که این امر در صدهها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن  برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است .

 

ثعالبی 

جمشید شاه گفت : برای مبارزه با ظلم من پادشاه شما شده ام . زیرا خداوند از فضل خود مرا برای اینکار برگزید و مرا از نور خود پوشاند تا زمین را آباد کنم و از مردم پشتیبانی نمایم . بخشش را فزونی دهم و نیکی را گسترش دهم و بدی را نابود کنم .

 

تاریخ طبری

شاهنشاهان باستانی ایران از کیومرث تا بیشتاسب اکثرا با دادگری فرماروایی کردند . اما از بیشتاسب تا زمان ما فرمانروایی بوسیله دادگری و نظام دینی زرتشتی هردو اداره میشد .

 

گزنفون 

مهمترین صفت کورش دین داری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند میکرد . این رسوم و دینداری آنان هنوز در زمان اردشیر دوم هم وجو دارد و عمل میشود . دومین صفت کورش عد و گسترش عدالت و حق بود .

  دیودور سیسیلی نوشته است که 3000 شتر از شوش آورده شد تا اسکندر طلاها و خزانه پادشاهی ایران را تخلیه کنند . شاهنشاهی ایران مملو از طلا و جواهرات بود و به راستی ایرانیان ثروتمندترین قوم منطقه بودند .

 

استرابون جغرافی دان معروف  درباره شیوه آموزش جوانان ایرانی

جوانان ایران در زمان شاهنشاهان هخامنشی از 5 سالگی تا 24 سالگی آموزشهای تیر اندازی - نیزه افکنی - اسب دوانی و راست گویی میدیدند . مربیان آنان را در جایگاهی ویژه گرد می آوردند و پیش از طلوع خورشید با شیپوری آنان را گرد می آوردند . فرمانده یک گروه جوان 50 نفری به عهده یک شاهزاده یا یک فرمانده مدبر بوده است . آنان در دشت ها و کوهها در برابر خورشید - سرما - گرما دوره میدیدند و خوراک روزانه آنان نان گندم و نان جو و گوشت کباب - تره تیزک و آب بود .

 

افلاطون در کتاب الکبیادس یکم 

کودکان پارسی از 7 سالگی در نزد آموزگاران خود دوره می دیدند . بعد از اینکه به سن 14 سالگی رسیدند استادان آنان از آموزگاران شاهنشاهی انتخاب میشد و دوره های پیشرفته را آموزش میدیدند . اینان ( پارسیان ) ذاتا دادگرترین - میانه روترین و دلیرترین مردمان هستند . آموزگار نخست به آنان تعالیم زرتشت را آموزش میدهد . آموزگار دوم دادگری و روش نیک در سراسر زندگی را به آنان آموزش میدهد . آموزگار سوم میانه روی - دوری کردن از خوی خودپسندی و چیره شدن به شهوات و امیال شخصی را به آنان آموزش میدهد . آموزگار چهارم دلیری و قدرت را به آنان آوزش میدهد .   

 

مسعودی  

 بهرام گور از آنجایی که رغبت زیادی به دین زرتشت داشت بر نگین انگشتری اش نقش بسته بود " کردار نیک مایه ستایش است ".   

 

گزنفون تاريخ نگار نامدار يوناني

ما در این باره فکر کردیم که چرا کورش به این اندازه برای فرانروایی عادل مردمان ساخته شده بود . سه دلیل را برایش پیدا کردیم . نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پروش او از کودکی بوده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:33  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

 

     

روابط عمومی در ایران باستان

داریوش پادشاه هخامنشی برای حفظ ارتباط و رسانیدن اخبار لازم به عموم مردم كه مهمترین اصول روابـــط عمومی است دست به اقدامات مهمی در دوران باستان زد كه در زیر به آنها اشاره می شود.

۱ - برای نخستین بار چارپاخانه هایی (چهارپاخانه هایی) در سراسر ایران دایر كرد كه در آنها همیشه اسبهای تازه نفس حاضر بودند و به محض آنكه چارپا حامل پیام به آنجا می رسید فورا" اسب خود را عوض می كرد و به حركت ادامه می داد. بدین ترتیب پیام مورد نظر به سریع ترین طرز ممكن تا دور افتاده ترین نقاط ایران ارسال می شد.

۲ - داریوش یك شبكه مخابراتی با استفاده از وسایل موجود آن زمان برای فرستادن پیامهای كوتاه و فوری بوجود آورد. این پیامها بوسیله علائمی كه با ایجاد دود در روز و آتش در شب بر روی ارتفاعات داده می شد به سرعت منتقل می شد و به نقاط دور دست كشور می رسید.

۳ - داریوش با وجود فقدان چاپ و كاغذ و سایر وسایل پخش اخطار در آن روز مطالب مورد نظر خود را بطور بخش نامه مانند، به اطلاع كلی نواحی تابع ایران می رساند و برای این منظور از لوحهای فلزی كه با خط میخی بر روی آنها نوشته می شد استفاده می كرد. مثلا" پس از اقداماتی كه در سه سال اول سلطنت خود برای فرو نشاندن شورشهای ناشی از حكومت گئوماتای غاصب و برقراری حق و عدالت به عمل آورد فرمان داد شرح جامعی درباره این اقدامات در لوحهای فلزی نوشته و به كلیه نواحی ایران بفرستند تا عموم افراد كشور از آن آگاه شوند و حُسن تفاهم و همكاری لازم در آنها بوجود آید.

۴ - وسیله دیگری كه داریوش برای این منظور بكار برد، كتیبه ی بیستون است. همانطور كه گفتیم داریوش فرمان داد شرح فتوحات و یا فتح ها و سركوبی شورشیان و نظم و نسخ جدیدی را كه پدید آورده بود را بر صخره های بلند كوه بیستون كتیبه كنند و پیكر او را نیز با 9 نفر از سركردگان شورشی كه به فرمان او گردن نهاده بودند بر بالای آن كتیبه حجاری نماید.
قابل ذكر است كه داریوش در عرصه روابط عمومی ایران كارهای بسیاری كرده است كه حتی بعد از او نیز دولت ها و قومهای مختلف هم استفاده می كردند و حتی در دوره ای ساسانیان از وسایل روابط عمومی كه داریوش بوجود آورده همچنان استفاده می شد. كه در قسمتهای بعدی به شرح مفصلی از آن خواهم پرداخت

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:31  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

                                                  زوپير  

زوپير(زوپيروس) نام سردار شجاع سپاه داريوش بزرگ است که نقش بزرگی را در فتح بابل بدست داريوش ايفا کرد. ماجرای آن اينگونه است که در مارچ ۵۲۲ پيش از (ترسا)ميلاد، يک مُغ بنام گئوماتَ ادعا کرد که برديا پسر کورش بزرگ است و با اين ترفند و دروغ  چند ماه هم تاج و تخت ايران را بدست آورد.تا اينکه در پايان خويشاوند کمبوجيه و برديا، داريوش بزرگ، همراه با شش نفر ديگر(هفت تنان) اين غاصبِ تاج و تخت ايران را کشتند و از آن پس داريوش پادشاه ايران شد. اين رويدادها زمينه ای را فراهم آورد که ايران با بحران های پرشماری روبرو شود. يکی از اين بحرانها، شورش نَديتَبَئيَره(نيديت بعل) در بابل بود. او که خود را نبوکَدنِزار(نَبوکدرَچَرَه) پسر نَبونيد(نَبونَئيت) می خواند شاهی را در بابل در دست گرفت. داريوش بزرگ شتابان با سپاه بزرگی به سوی بابل تاخت ولی در آنجا با پدافند بابلی ها روبرو گرديد با  اينکه سپاه داريوش شهر را محاصره کرده بود ولی پدافند بابلی ها شکسته نمی شد و دروازه های شهر همچنان بسته مانده بود. تا اينکه زوپير پسر مگابيزوس(يکی از هفت تنان)، سردار دلير سپاه داريوش انديشيد که با بريدن گوش ها و بينی خود، از داريوش بخواهد که به او، به اين بهانه که داريوش او را تنبيه کرده است، پروانه و پروای(اجازه) پناهنده شدن به بابل بدهد، تا از درون بابل سبب واژگونی شهر شود. داريوش با ديدن گوش و بينی بريده زوپير او را ديوانه خواند ولی زوپير در پاسخ گفت، چون او می دانسته است که داريوش با برنامه او همنگر نخواهد بود، او را در برابر کار انجام شده قرار داده است.زوپير به بابل پناه آورد و بابلی ها با ديدن گوش ها و بينی بريده زوپير باور کردند که داريوش او را تنبيه کرده است و از روی اين که، زوپير بتواند از داريوش انتقام بگيرد در اختيار او سپاهی قرار دادند. زوپير در چندين جنگ با سپاه داريوش پيروزی هايی بدست آورد و اين پيروزيها ديگر هيچ گمانی برای بابلی ها نمی گذاشت آنها کاملا بر اين باور بودند که زوپير، دشمن سرسخت داريوش بزرگ است. ولی آنها در اشتباه بودند؛در دم(لحظه) موعود زوپير دروازه های شهر بابل را به روی سپاه داريوش باز کرد و سپاه ايران پدافند بابلی ها را در هم شکست و  نَديتَبئيرَه از بابل پا به فرار گذاشت. سپاه داريوش، نَديتَبئيرَه شاه دروغين را پيگرد کرد تا اينکه او را به کام مرگ فرستاد. داريوش بزرگ به پاس خدمتی که زوپير انجام داد او را به ساتراپی بدون خراج بابل برگزيد.

زوپير با دختر داريوش بزرگ ازدواج کرد و هوده(نتيجه) اين ازدواج يک دختر بود و پسری بنام مگابيزوس(همنام پدر بزرگش).مگابيزوس يکی از سرداران بزرگ سپاه خشيارشا در جنگ با يونان بود. مگابيزوس هم با دختر خشيارشا ازدواج کرد و نام پسرشان را زوپير(زوپيروس)نهادند.

برگرفته از تارنگار آریاپارس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:22  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

کوروش بزرگ(cyrus the great)

     کوروش بزرگ

 

  (cyrus the great)

 

       

کوروش در 580 ق.م در ایالت آنشان(در46کیلومتری شیراز کنونی )که در ان زمان یکی از ایالات امپراتوری ماد بود به دنیا آمد مادر وی ماندانا دختر امپراتور ماد و پدرش کمبوجیه اول شاه آنشان واز پارسیان وپدربزرگش کوروش اول و وی نیز شاه آنشان بود از ابتدای کودکی نشانه های خردمندی بزرگ منشی و ذکاوت در وی اشکار بود.

هرودوت میگوید:"در کودکی با اینکه از هوش و ذکاوت یالایی بر خوردار بود اما در طرز محبتش نشانی از خودخواهی دیده نمی شد بلکه کلامش حاکی از نوعی سادگی و بی آلایشی و مهر و محبت بود بدین جهت همه دوستش داشتند" نیز میگوید:"در جوانی در هنگام تمرین ورزشهایی مانند سوارکاری و تیراندازی برای اینکه رقیبان خود را نرنجاند مسابقه را انتخاب نمیکرد زیرا ازهمه قوی تر بود و میدانست حتما برنده خواهد شد از این رو تمرینهایی را انتخاب میکرد که خود را در انها ضعیف ترمیدانست اما در انها نیز برنده بود در بیست سالگی  سرامد جوانان بود و در بین انها با تلاش و کوشش در همه تمرینها و با احترام گذاشتن به سالخوردگان و فرمان بری از استادان انگشت نما گردید" کوروش که نابسامانی های کشور را در اواخر حکومت مادها بر ایران میدید سعی کرد نظر بزرگان ماد را به خود جلب کند شاه ماد بیمناک شد و کورش را نزد خود خواند اما او از رفتن سرباز زد شاه ماد که از عاقبت کار هراسناک بود سپاهی را برای سرکوب کوروش روانه کرد اما فرمانده سپاه تسلیم کوروش شد در نتیجه این کار ، کوروش به هگمتانه لشکرکشی کرد و در 550 ق.م با پیروزی وارد هگمتانه شد و امپراتوری هخامنشیان را بنیانگذاری کرد

 

 

 با انتشار خبر فتح هگمتانه و انقراض حکومت ماد فرمانروایان لیدی که با بابل و مصر و حکومتهای اسیای صغیر متحد شده بودند برای تصرف قسمتی از ایران با بهانه خویشاوندی با شاه ماد در صدد ضربه زدن به کوروش برآمدند کوروش پس از آگاهی از این توطئه سپاهیانش را به طرف سارد پایتخت لیدی گسیل داشت وی در این نبرد نیز پیروز بود در نتیجه این حمله در 547ق.م سارد و شهرهای آسیای صغیر یکی پس از دیگری به دستان پر توان کوروش کبیر سقوط کرد هدف بعدی کوروش بابل بود که با لیدی متحد شده بود در این حمله هم موفقیت با کوروش یار بود ارتش ایران در 539 ق.م بابل را تصرف کرد و این شهر به امپراطوری هخامنشی پیوست به این ترتیب کوروش کبیر بنیانگذار بزرگترین امپراطوری درتاریخ و یکی ازدرخشان ترین دوره های تاریخ ایران شد.وی تنها بخاطرفتوحاتش مشهور نشد بلکه بویژه بیشتربه علت رفتار بزرگ منشانه و خرد مندانه اش در قبال دوستان و دشمنانش مشهور است رفتار کوروش که حاکی از نوعی تسامح ونوع دوستی بر پایه صلح و حقوق بشربود رفتاری کاملامتفاوت درآن زمان و حیرت انگیز است مثلا رسم معمول درآن دوران این بود که وقتی شهری بر اثر جنگ سقوط می کرد ساکنینش قتل عام می شدند و اعتقادات آنها مورد بی احترامی قرار می گرفت وکشور قالب اعتقادات خود را تحمیل می کرد اما در جنگهای کوروش هیچ یک از مردم عادی کشته نمی شدند وبه اعتقادات آنها احترام گذاشته می شد ومردم در سرتاسر امپراطوری در پذیرش دین خود آزاد بودند

اميو آ می گوید:"کوروش با همه علاقه و اعتقادی که به اهورا مزدا داشت هيچ گاه درصدد بر نيامد که او را به ملت های مختلفی که امپراتوری او را تشکيل می دادند و افکار و اعتقادات آنها هيچ گونه مطابقتی با پارسيان نداشت تحميل کند. او به همه اديان احترام می گذاشت." (کوروش پادشاه ايران.اميو آ)

رفتار کوروش خصوصا در مقایسه با رفتار دیگر پادشاهان در همان زمان برجسته تر می شود زیرا این در حالی بود که در مصر مردم به بیگاری گرفته می شدند و در بابل بردگی وجود داشت و در چین کارگران بی مزد مجبور به ساختن دیوار چین بودند و حتی در یونان که ادعای دموکراسی داشت از چهارصدهزارنفر دویست وپنجاه هزارنفر برده بودند اما در همین زمان در ایران کسی به بیگاری گرفته نمی شد، بردگی وجود نداشت و کارگران حقوق و مزایا داشتند کوروش پس از ورود به بابل بردگان را آزاد کرد و اجازه داد به وطن خود باز گردند و در این هنگام بود که اولین سند حقوق بشر را در تاریخ به یادگار گذاشت

 

 

 این سند که بر روی یک استوانه گلی به خط میخی نگاشته شده به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته می شود که در آن شیوه رفتار انسانی کوروش با بابلیان شرح داده شده لازم به یاداوری است سازمان ملل متحد در سال 1971 ترجمه متن  آن را به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و در اختیار دفاتر خود در کشورهای جهان قرار داد کورش کبیر که مردی میهن پرست بود سپس به سازندگی در ایران دست زد و عدل وداد را رواج داد و سازمان مالیاتی و اداری جدیدی را بنیان گذاشت که به توسعه و رونق هنر و صنعت در ایران انجامید وگواه آن آثار به جا مانده از هخامنشیان است.هرودوت می نویسد: "فراوانی بی سابقه ای، ثبات نظام حاکم و محبوبيت آن را تامين می کرد.تنها نظامی که برای نگهداری تشکيلات اداری خود و کمک کردن به تعمير معابد و اجرای مراسم مذهبی نيازی به وصول ماليات نداشتند. اصولا پارسيان هيچ گونه مالياتی نمی پرداختند."مردم ایران کوروش را پدر خطاب می کردند در این باره ر.شوبرت می گوید: "کوروش براستی يکی ازشريفترين چهره های عهد باستان است.که همه به طيب خاطر او را "پدر ملت "می ناميدند". تورات نیز از کوروش با عظمت و معنویت یاد میکند و خداوند میگوید که"او شبان من است"

 حال آيا کوروش همان ذوالقرنينی است که در قرآن از او نام برده شده؟                                    

 استاد علامه طباطبايی می گويد:"اگر ذوالقرنین قرآن مردی مومن به خدا و به دين توحيد بوده است کوروش نيز اين چنين بوده است و اگر ذوالقرنين پادشاهی عادل و رعيت پرور بوده کوروش نيز چنين بود. اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سياستمدار بوده او نيز بود اگر دين،عقل،فضايل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت کوروش هم داشت. همان طور که قرآن فرموده کوروش نيز سفری به سوی مغرب کرد بر لیدی و پيرامون آن مسلط شد بار ديگر به سوی مشرق سفرکرد آنجا مردمی ديد صحرا نشين و وحشی که در بيابان زندگی می کردند به آنها کمک کرد سدی ساخت در مقابل قبيله و قومی که آنها را آزار می دادند. در تنگه داريال ميان کوه های قفقاز و نزديک به شهر تفليس."(تفسير الميزان.علامه طباطبايی)

ابوالکلام آزاد نيز چنين نظری دارد چرا که تمام ويژگی های اخلاقی و همچنين مسير لشگرکشی ها و سفرهای کوروش با آن چه در قرآن آمده است را يکسان می داند. استاد محمد تقی شريعتی نيز با اين نظريه کاملا موافق بوده اند.

کورش کبیر سرانجام در جنگ با سکاها که اقوامی وحشی و بیابان گرد بودند کشته شد پیکر وی توسط کمبوجیه با احترام به پاسارگاد برده و دفن گردید.کورش به دلیل علاقه وافری که به ایران داشت فرمان داد: "فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومییایی به خاک سپارند تا ذرات بدنم خاک ایران را تشکیل دهند"

آرامگاه کورش کبیر در پاسارگاد:

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:20  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

تاثیر موسیقی ایرانی در موسیقی عربی

 

                                        سازهای ایرانی

 

 

برخی نویسندگان عرب زبان, دانسته یا ندانسته میکوشند همه دانشها و هنرهای رایج در عصر درخشان اسلامی را از آن قوم عرب و زاده اندیشه ایشان وانمایند و هیچگاه دوست نمیدارند اعتراف کنند که این دانشها و هنرها در ایران روزگار ساسانی شناخته و رایج و پیشرفته بوده است و همانها است که با دست گروهی از خود ایرانیان تازه مسلمان در قالب زبان عربی ریخته شده است و همانها است که پایه و مایه تمدن و فرهنگ عصر اسلامی گردیده است و حتی خشنود میشوند اگر بتواند پیشینه برخی وسایل تمدنی را به عبریان و سریانیان حتی حبشیان نسبت دهداما به ایرانیان نسبت ندهد.

باری بی شک چنانکه نویسندگان قدیم و نیز دانشمندان بی طرف عرب زبان در عصر ما نوشته اند , در میان عربهای روزگار جاهلی از موسیقی جز "حدا" که برای شتران خوانده میشد و "نصب" که یک گونه حدا ولی با آهنگ تندتر است, چیزی شناخته نبوده است.

ابزارهای موسیقی نیز از بوقهای شاخی و دهلهای ساده و دفهای چهارگوشی زنان مویگر همگام مویگری بر مردگان می نواختند,برتر نبوده است.

برعکس آنجا , فن موسیقی در ایران تا آنجا به والایی گرایده بود و جنبه علمی داشت که برای نوشتن آوازها الفبای ویژه ای مانند نت نویی در امروز بوده و با آن الفبا چنانچه محمد بن اسحاق در گذشته به سال 378  هجری در کتاب الفهرست نوشته است , نوای پرندگان و شر شر آبها و غریو بادها و هراس جانوران را نیز می نگاشتند.

علی بن حسین مسعودی در گشته به سال 345 هجری شماره نشانه های این خط ایرانی را 160 نشانه نوشته است .باری هنر موسیقی در عصر ساسانی هم از جنبه علمی تا آنجا پیش رفته بوده است که هنگام ترجمه کتابهایی که در این هنر بوده است از فارسی به عربی مایه ها و راهها و بهره ها و بیشتر سازها به همان شکل فارسی یا با اندک شکستگی در واژه , به زبان عربی در آمده و به کار رفته و تا کنون رایج مانده است.

درباره پیشینه آواز خوانی در عرب ,همه تاریخ نویسان نوشته اند که ابن سریج خواننده معروف حجاز آوازه خوانی را از بنایانی یاد گرفته است که به فرمان الله بن زبیر برای نوسازی خانه کعبه از ایران به مکه آورده بودند . اینان به فارسی آواز می خواندند و ابن سریج آوازها را از آنان یاد گرفت و به عربی برگردانید.

آقای عباس عزاوٌی که از نویسندگان مشهور عراق است نوشته : آهنگهای موسیقی ایرانی در شهر مدینه بوسیله نشیط فارسی و طویس سائب خاثر که همه ایرانی مهاجر بوده اند رواج یافته و و معبد و ابن سریج در مکه شاگردان اینان بوده اند.

باری پس از آنکه موسیقی ایرانی در سده اول هجری رواج یافت و در مدینه و مکه آواز خوانانی نظیر طویس و ابن مسحج و معبد و سائب خاثر پدید آمدند , موسیقی مجاز شناخته و آزاد شد . آنگاه نوبت به بغداد میرسد.

عراق کانون فرهنگ و تمدن ایران در عصر ساسانی است "دول ایرانشهر "نامیده میشده است .در اینجا بوده که نوابغی در فن موسیقی پدید آمده که بیشتر ایرانی اند. در پیشاپیش این نوابغ نام ابراهیم و پسرش اسحاق که از مردم شهر ارگان (ارجان نزدیک بهبهان کنونی) بوده اند مشهور است.

هنر موسقی ایرانی و هنرهای وابسته به آن رقص در محیط متمدن بغداد تا آنجا پیش رفت که که حتی بانوانی از دودمان عباسی از این هنر بهره داشته اند.در این مورد داستان علیه دختر مهدی عباسی زبانزد همگان است.

در زمینه سازها , محمد بن نباته مصری نوشته است که نصربن حارث بن لکده پزشک مشهور عرب زبانی که در دانشگاه گنده شاپور (جندی شاپور ) خوزستان درس می خوانده است در همانجا نیز با موسیقی و آواز ایرانی آشنا شده و بربط نوازی را که یکی از وسایل درمان برخی بیماریهای درونی و روانی بوده , آموخته و و چون به مکه باز میگردد در آنجا بربط نوازی را رایج میکند.

پژوهشی ساده در کتابهای موسیقی که به زبان عربی نوشته شده است آشکارا نشان می دهد که نود در صد نام آوازها و نام سازها در عربی ,ایرانی است و به همان شکل ایرانی  و گاهی با اندک شکستگی در زبان عربی رایج مانده است. واژه خنیاگر که در عربی به شکل( خنیاکر) و ( هنیاکر ) به کار رفته و از آن مصورهایی به شکل "خنگره "و "هنکره " و فعلها ساخته و به کار برده اند, معنی موسیقی دان به طور مطلق نداشته است , خنیاگر به خوانندگان و نوازندگانی گفته شده که در بزمها و شادیها گونه ای موسیقی سبک (به اصطلاح امروزی بزن بکوب) می نواخته اند .اینگونه آوازها در فارسی ماحوزه و ماحوزی می گفته اندکه بیشتر در میخانه و خرابات خوانده میشد,همین واژه نیز در عربی رایج بوده . واژه (ماهور) که امروز نام یکی از دستگاههای شادی آفرین موسیقی ایرانی است صورتی از واژه (ماحوز) در این معنی است.

اینک به نام برخی از سازها اشاره می شود:

بربط:

این ساز در موسیقی عربی ساز اصلی به شمار می آمده و همه تعریفهای آوازها در کتابهای موسیقی از روی داستانهای (پرده ها) این ساز و چهار سیم آن بیان گردیده است . گاهی بربط را عود و مذهر هم ترجمه کرده اند.

جای سرانگشت نوازنده را بر دسته بربط یا سازهای دیگر دستان می نامیده اندو این واژه را در عربی به (دساتین) جمع بسته اند.

لفظ پرده در عربی بیشتر به معنی گام در موسیقی به کار رفته و آنرا به شکل "برده" جمع "بردوات" به کار برده اند.

شستا:

نام سازی است که دارای شش تار است و همان است که امروز آنرا "تار"می گوییم.

تنبور:

این واژه به شکل طنبور در زبان عربی راه یافته است.

چنگ:

واژه چنگ به دو شکل عربی شده است:

1)     صنج که جمع آن "گصنوج" است که دو صفحه گرد فلزی است که از صدای به هم زدن آنها مایه هر آواز را نگه می دارند و آواز را پاره پاره می کنند.

2)     جنک که جمع آن "جنوک"است.

رباب :

که به همین شکل در عربی به کار میرود.

کمانچه :

که به دو شکل کمنجه و کمنجا وارد شده است.امروزه در کشورهای عربی به جای ویلون لغت فارسی کمان را به کار می برند.

سرنا:

که به شکلهای صورنا, سرنا, زرنا و صرنایه به کار رفته و نیز واژه صور که به معنی شیپور استسبک شده این کلمه فارسی است.

گاودم:

این ساز که یک ساز رزمی ایرانی بوده و نام آن در شاهنامه بسیار آمده است به شکل جاودم عربی شده است.

قانون:

این ساز که میگویند مخترع آن فارابی است به همین شکل و معنی در زبان عربی به کار رفته است.

سنتور :

نام سنتور در عربی به شکل "سنطیر"آمده است.

 

داره:

نام داره که به غلط در ایران (دایره و داریه )گفته می شود در عربی به شکل "طاره"و"طار" آمده.داره زن را "طاریه"میگفته اند.

 

شوشتران-محمدعلی-مجله وحید-سال پنجم-شماره52-فروردین 1347
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 19:57  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

خلیج پارس

 

خلیج پارس

خلیج فارس (یا خلیج پارس) در امتداد دریای عمان و در میان شبه جزیره‌ عربستان و ایران قرار دارد. مساحت آن ۲۳۳,۰۰۰ کیلومتر مربع است. از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای‌ رودخانه‌ اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و الحاق رود كارون به آن است، ختم می‌شود.

کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در مجاورت خلیج فارس هستند.

زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت

خلیج پارس نامی است به جای مانده از کهن‌ترین منابع، زیرا که از سده‌های پیش از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمین ملت ایران _ گره خورده است.

خلیج فارس در دوران باستان

قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده‌ای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان‌هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند داده‌اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ،‌ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی‌های او طول رودخانه سند را تا کرانه‌های اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن کانالی را داد و کشتی هایش از طریق همین کانال به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه‌ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این کانال را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود. "این نخستین مدرک مکتوب بجا مانده درباره خلیج فارس است. از سفرنامه فیثاغورث 570 قبل از میلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شده است. از دوره جمال عبدالناصر رئیس جمهور پیشین مصر، به تشویق او و اوجگیری تعصب عربی! رسماً کشورهای عربی نام تاریخی خلیج فارس را در رسانه‌ها و کتب رسمی عربی تغییر دادند.

در دوره داریوش دوم ناوگانی ایرانی به رهبری سردار صداسپ ماموریت یافت تا جهان را دور بزند وی عازم مدیترانه و سواحل شنقیط (موریتانی) تا نزدیک اشانتی و سواحل بنین پیش رفتند ولی در اثر برخورد با اقوام وحشی سفر را ناتمام کذاشتند.

خلیج فارس از سمت شمال با ایران، از غرب با کویت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرین و امارت متحده عربی همسایه است. وسعت آن 240،000 کیلومتر است و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌‌آید.

این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است و جزایر مهم آن عبارت‌اند از: خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، کیش ، قشم، و لاوان که تمامی آنها به ایران تعلق دارد. خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهایی چون کویت، عربستان و امارات متحده عربی است. به همین دلیل، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می‌توان بندر شارجه، دوبی، ابوظبی و بندر عباس و بوشهر را نام برد. دریانوردی در خلیج فارس پیشینه بسیار طولانی دارد ولی نخستین مدارک قطعی در این زمینه به سده چهارم پیش از میلاد مربوط است. پس از بسته شدن راه بازرگانی میان خاور و باختر در دوره عثمانی، پرتغالی‌ها متوجه اهمیت این خلیج شدند، به طوری که سراسر سده شانزدهم میلادی خلیج فارس را در تصرف خود داشتند. اما پس از آن انگلستان توانست کشورهای رقیب را از آن خارج کند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط یابد. با این حال، در سال‌های بعد نیز کشورهای حاشیه جنوبی آن به تدریج مستقل شدند و انگلستان پایگاه‌های خود را از دست داد.

برگرفته از دانشنامه wikipedia

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 19:52  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

فَروَهَر

 

 فَروَهر

 

 

1-      سر: سر فروهر به‌صورت مردی سالخورده است تا با دیدن آن به‌یاد آوریم که فروهر   مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمایی می‌کند.

 

2-      دست‌ها: دست‌های فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنکه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم.

 در دست فروهر حلقه‌ای وجود دارد که آن‌را نشانه‌ی احترام به عهد و پیمان می‌دانند.

 

3-   بال‌ها: بال‌های فروهر باز است. چون با دیدن بال‌های باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده و از دیدن این دو بال باز فورا به یاد می‌آورد که فروهر او را به‌سوی پیشرفت و سربلندی راهنمایی می‌کند.

همچنین هر بال خود دارای سه بخش است که نشانه‌ی اندیشه‌نیک، گفتار نیک و کردار نیک بوده و با دیدن این سه بخش آگاه می‌شویم که هرگونه پیشرفتی باید از راه درست یعنی به‌وسیله‌ی اندیشه و گفتار و کردار نیک انجام شود.

 

4-   دایره میان شکل: دایره خطی‌ است منحنی که از هر نقطه‌ی آن شروع کنیم باز به همان نقطه خواهیم رسید. منظور از این دایره در میان فروهر، نشان‌دادن روزگار بی‌پایان است. به این معنی که هر عمل و کرداری که در این زندگی (روی دایره) صورت گیرد نتیجه‌ی آن در همین دنیا متوجه انسان است و اثر آن باقی خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دایره خواهد رسید). و در جهان دیگر روان از پاداش یا جزای آن برخوردار خواهد شد.

 

5-   دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده که نشانه‌ی اندیشه و گفتار و کردار بد است . از مشاهده‌ی این سه بخش درمی‌یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به زیر افکنده، پست و زبون سازیم. (همانطور که دامن در زیر قرار دارد)

 

6-   دو رشته‌ی آویخته: این دو رشته نشانه‌ی سپنتامینو (مینوی خوب) و انگره‌مینو (مینوی بد) است که همیشه ممکن است در اندیشه‌ی انسان ظاهر شوند . وظیفه‌ی هر زرتشتی این است که خوبی را در اندیشه‌ی خود قرار داده و بدی را از آن دور کند (نیک بیندیشد).

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 19:14  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 

تیرگان

   جشن تیرگان خجسته بادا

 

        

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 20:12  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  | 


موزه ایران باستان



همورابی
همورابی
موزه ایران باستان
موزه ایران باستان
مجسمه سفالی باکوس
مجسمه سفالی باکوس
ظرف شیشه ای دسته دار
ظرف شیشه ای دسته دار
سر پیکره از جنس سنگ آهک
سر پیکره از جنس سنگ آهک
موزه ایران باستان
موزه ایران باستان
موزه ایران باستان
موزه ایران باستان
موزه ایران باستان
موزه ایران باستان
سگ سنگی
سگ سنگی



 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:36  توسط میثم سلطانیان و حمیدرضا اسلامیان  |